متفرقه

"آفتاب پنهانی"

صبح. دعایی است که هر روز می خوانی. آمینی که مستجاب نمی شود این قوم شب زده را. که برای آمدنت لحظه شماری میکنند بدون آنکه دلیلش را در اعماق دلهایشان نفس بکشند. تردید بین تو واینهمه روزمره گی، جاده های نبودنت را به درازا می کشد. تا خمیده قامتان طفلی انتظارشان را مویه کنند. ظهر. زمین عطشان ِ لبهایی است که هنوز از پی سالها نور می تراوند وبه خورشید اقتدا کرده اند. رودها هنوز جانب دستهایی هلهله می جوشند که لب تشنگی را وفاداری آموخت وبرادری را ادب. آینه ها تکثیر می شوند در رویش روشن ِ تکه هایی که از بهشت ِ تن ِ آفتاب به ارث برده اند. وحنجره ها را داغی

ادامه مطلب ...
عباس همدل و همگام و همنفسم!

خداوند ارحم الراحمین، پیش از آفرینش آسمان و زمین، بر دوش من بار رسالتی نشانده است به غایت سنگین و به اندازه سنگینی‌اش، شیرین و بدان به یقین که حضور تو و مساعدت و همراهی‌ات، هم از سنگینی این‌بار می‌کاهد و هم بر حلاوتش می‌افزاید. عباسم!عباس همراه و همسفرم. من آن امامم که بار رسالت انبیاء را بر دوش می‌کشم. من آن طبیبم که در به در دنبال بیمار می‌روم. من آن آستانم که ایستادن را نمی توانم. خودم را به میان مردم می‌کشانم تا مگر آنان را از جهالت و غفلت برهانم. عباس مهربانم! برادر دل و جانم. تو کم و بیش میزان احاطه مرا نسبت به زمین و زمان می‌دانی. من

ادامه مطلب ...
بهار برايم کاموا بياور

"بهار برایم کاموا بیاور" ؛ یک اسم ساده برای اثری ست که ساده نیست . خانم مریم حسینیان راوی خوبی است . زبان را رمزی می کند . اندیشه خیال آمیزش را با همه حواس بشری محک می زند و یک طبیعت بی مرگ خلق می کند . کتاب کامل نیست . بی نقص نیست . یک تجربه است و برای خواندنش همین کافی است . «بهار برایم کاموا بیاور» عنوان اولین رمان منتشر شده مریم حسینیان است. این رمان دارای فضایی سوررئال است و فضا‌های متنوعی دارد، حول محور مشخصی نیست و نمی‌شود خلاصه‌ای از آن ارائه کرد. «بهار برایم کاموا بیاور» از نظر نگارش هم متنوع است و مخاطب باید با متن درگیر شود. ک

ادامه مطلب ...
هنگامه ی به ستوه آمدن قطعه ای از جواد محقق

هنگامه ی به ستوه آمدن. قطعه ای از جواد محقق. از خاکت برمی‌کشند و به افلاکت می‌برند تا در هوای ناز و نیاز به نمازی دیگر قامت ببندی و غنچه‌های تنگ دلت را در زلال روح بخندی تا آن‌سان که فرشتگان به سجده تو نشستند تو نیز خدای فرشتگان را به نماز برخیزی که نماز. هنگام که از صحبتِ چون خودی به ستوه می‌آیی. از تن‌ها می‌گریزی تا تنهایی پیشه کنی و چون خلوت خاموش خویش را هم تاب نیاوردی برمی‌خیزی. و پلکهای پنجره را باز می‌کنی کبوتر نگاهت را پَر می‌دهی و از قاب پنجره گل‌دسته‌های مسجد را می‌بینی که قامت بلند اذانند و خستگی‌ نگاهت را. بر شانه‌ می‌نشانند. از خا

ادامه مطلب ...
جُلجتای خاطره

جُلجتای خاطره مجید راوی ( سید مرتضی آوینی). گاهی که قلم تنها می شود و به تنهایی فکر می کند، چه اوقاتی که بر او نمی گذرد! کافی است شمعی پیش پای خود بگیرد و سر بر شانه ی کاغذ بگذارد و به یاد تنهایی خود در غروب دست های یک نویسنده، های های بگرید و بلغزد و بنویسد و چه خواهد نوشت آن گاه؟. «سید مرتضی آوینی»، طلایه دار مکتب «سوره» است و از پایه ریزان مکتب ژورنالیسم دغدغه مند مکتبی، بازخوانی نثر ادبی کتوتاهی از وی خالی از لطف نیست. این نوشته ی «سید شهیدان اهل قلم» در «باب» کلک و قلم، در نهمین شماره دوره نخست (آذر 1368) و ذیل نام «مجید راوی»، زیور بخش آ

ادامه مطلب ...
نیزه ها و قلم!

و شگفتا از این برهه تاریخ که پروانه های بی پروا را، به پیرامون چراغ روشن حادثه می کشاند، و نجوای رازناک قرنها را پژواکی هزاران باره می بخشاید، و نای نینوا هر سال بر فراز قلعه های یادها می برد، و اوج مقاومت و دلیری را از پشت پنجره نگاه خاکیان تا ورای مرتفع ترین سازه های افلاکیان به پرواز می خواند!. جواد نعیمی: واژه های خواب آلوده، از های های قلم بر بستر کاغذ نشستند و فریاد کردند. زخمه درد بر تار و پود نوشته دست کشید، و اشک جمله ها بر سپیدای اندیشه ما راه یافت. اینک تویی و دامن دامن نگاهی که سیاه پوشیده، از حادثه ای تلخ ترنم دارد. اینک تویی و

ادامه مطلب ...
هبوط عشق

او مطمئن است اما می خواهد که دیگران نیز از این اطمینان او مطمئن شوند اما نکند . آری نکند که دیر شود و تمام آنچه که در تمام سالیان برای آن آن این همه زحمت کشیده رنج برده و خون دل خورده است و به فراموشی سپرده شود . نه، هرگز. نجوای دل انگیز قافله عشق هنوز به گوش می رسد. ولوله ی کاروانیان و صدای سم اسبان و زنگ شتران هیاهوی گنگی را در فضا پراکنده است. این روزها گویی صحرای جحفه کم کم لباسی از غرور را به تن می کند تا تولد افتخارش را در برگ های خاطراتش جشن بگیرد. سیمای نورانی آخرین پیامبر خدا در اندیشه ای ژرف ، آرام و بی سرو صدا انگار از همان آغاز

ادامه مطلب ...
یک شیشه واژه رنگین

یک شیشه واژه رنگین. بعضی از انسان ها، حتی در ادای دو رکعت «درستی» و «راستی» ، کثیرالشک هستند!. بعضی از انسان ها، فرشته ای هستند که در زمین، آلاخون والاخون شده اند!. بعضی از انسان ها، آهوان آواره ای هستند که از اتوبان آسمان منحرف شده و به درّه ای در زمین سقوط کرده اند!. بعضی از انسان ها، مکندگانِ هلِ پوچِ پوچگرایی هستند!. بعضی از انسان ها، میوه ی کال کمالند!. بعضی از انسان ها، «ویولنِ» لولوهای غربیند!. بعضی از انسان ها، مجذور فرشته و شیطانند!. بعضی از انسان ها، ماهواره ی گردش افلاکیان به دور کره جمال و کمالند!. بعضی از انسان ها، دستِ بلندِ آفرین

ادامه مطلب ...
دست هایت طعم آب می دهند

چه هما همت و بلند آشیان است عباس که با دو بال عشق و ادب به سوی آسمان هفتم دنی فتدلی پر کشید و در مقام قرب حسین، به منزلتی بی دلیل رسید و در قابی از قوس بازوان حسین، مأوا گرفت. ***. ماه، روشنی‌اش را، گرمی‌اش را، هستی‌اش را و هویتش را از خورشید می‌گیرد و ماه، بدون خورشید به سکه‌ای سیاه می‌ماند که فاقد هویت و ارزش و خا‌صیت است. و آنها که مرا به لقب قمر، مفتخر ساخته‌اند، نسبت میان ماه و خورشید را چه خوب می‌فهمیده‌اند!. من به طفیلی حسین آمده‌ام و به عشق حسین زیسته‌ام. من آمدم که عاشقی را به تجلی بنشینم. من آمدم که دوست داشتن را معنا کنم اما آسمان

ادامه مطلب ...
من از كودكی عاشقت بوده‌ام

گفت: ای گروه هر که ندارد هوای ما / سر گیرد و برون رود از کربلای ما. آقاجان همچنان با صدای رسا و خوش‌آهنگش می‌خواند و جمع دوستان و آشنایان سوگوار اباعبدالله(ع) همچنان می‌گریند. مستمع وقتی که در گوینده اخلاص می‌بیند، بیشتر کربلایی می‌شود. سخن از میدان عشق، کربلاست. سخن از لحظه‌های عاشقانگی یاران امام حسین با مولا و مقتدای عشق و ایمان و آزادگی است. تصویرسازی عرصه ایستادگی و جانبازی و فنای فی‌الله است. زیر سم اسبان فتادن و بر نیزه رفتن و قطعه قطعه شدن. سخن از مسلخ و منای عاشقی است. خلوت خاص برگزیدگان بزم عشق. آقاجان، محزون‌تر و کربلایی‌تر، صدا

ادامه مطلب ...
شیعیان ماه محرم شده هنگام عزا

سلام می‌کنیم بر محرمش که از کودکی تا اکنون یادش ما را رها نمی‌کند. سلام می کنیم بر حسین(ع) از دل تاریکی های شب های عاشورای کودکی مان تاکنون که عشقش اسیرمان کرده است. سلام می کنیم بر غربت و قرابت حسین(ع) از مدینه تا کربلا. سلام می کنیم بر حال و هوای محرم که با همه فرق می کند. سلام بر هنگام عزا بر شه مظلوم عالم. سلام بر دل های شوریده از عشق حسین(ع). سلام بر نواهای دل انگیز یا حسین(ع). ��لام بر سینه های سوخته از عشق حسین(ع). سلام بر لب تشنه لبیک حسین(ع) که تشنه آب نبود، تشنه لبیک بود. سلام بر شبی که حسین(ع) وداع کرد با آن هایی که مرگ را واهمه داشتن

ادامه مطلب ...
شرح دلپذیر صالح علا از اول مهر

محمد صالح علا کارگردان تئاتر، مجری تلویزیون، شاعر و ترانه سرا یادداشتی زیبا با عنوان « پاییز می رود، دانش آموزان می مانند» به مناسبت بازگشایی مدارس و روز اول مهر نوشته است که متن کامل آن را در ادامه می خوانید:. سلام بر الف، ب، پ، ت. و سلام بر 1 و 2 و 3 و 4 و 5 و 6. دوباره بوی کتاب، بوی کاغذ، بوی مداد. شادی هایت را خبر کن که از فردا در کوچه ها و خیابان ها، دانش آموزان مثل ریسه های چراغانی، همه جا دیده می شوند. از فردا بچه های این سرزمین به تقلید از گل ها می شکفند. همه می خندند و از شادی سیر نمی شوند. بچه های کلاس اولی که راه رفتن و حرف زدن

ادامه مطلب ...
گریه برای برادر

حسین من! اینجا همان سرزمین کربلاست، هر چند نام‌های دیگری داشته باشد. مثل غاضریه، نینوا، ماریه و. همان سرزمینی که پیامبر خاتم درباره‌اش فرمود: این سرزمین بارانداز، قتلگاه و مدفن شما خواهد شد. خبری که امیرمومنان هنگام عبور از این سرزمین و در راه رسیدن به صفین به یاران و همراهان خود یادآور شد. سرزمینی که از اندوه و بلای آن به خدا پناه می بری. سرزمین محنت و بلا، اینجا قتلگاه تو می شود و همه آنان که با تو پیمان خون بسته اند. کربلا واژه ای می شود که هیچ مکانی در شهرت و قداست به پای عظمتش نمی رسد. قبله دل های بی قرار می شود، اما اینجا که خبر شهادت

ادامه مطلب ...
اشک، مقصد نیست

کربلا و عاشورا را چگونه باید دید؟از کدام زاویه به این زمین و زمان باید نگریست؟. اگر حسین، مصباح است یعنی در تیرگی‌های وحشت‌بار و تاریکی‌های نفسگیر، تکیه‌گاه روشن و شفاف و اگر سفینه است یعنی در موج‌خیز حادثه‌ها و خیزاب‌های هولناک، کشتی نجات؛ پس چرا عاشورای او را از منظر روشنگری و راهگشایی و به‌ساحل‌رسانی نبینیم؟. چرا در عصر گم شدگی انسان و توفان خیزی و وارونگی زمان، از حسین و عاشورایش، همچون حبلی متین و عروه الوثقایی مبین بهره گیری نکنیم و گذار از جاده های خطر را با این همراه مطمئن آغاز نکنیم؟. عاشورا چه ندارد تا سراغ سرمشق ها و مکتب های دیگر بر

ادامه مطلب ...
علمدار لشکر

عباس من! این قوم لجوج و بی‌شرم که مرعوب دنیا شده‌اند و چشم روی سعادت و بهروزی اخروی خود بسته‌اند و ریختن خون حسین(ع) را به خود حلال کرده‌اند، همه این سربازان لشکر کفر و الحاد، دست از مولا و مقتدای تو بر نخواهند داشت تا آن که تشنه جان سپارد. اهل حرم به رجزخوانی دشمن در قتل حسین بن علی(ع) پی برده اند و نغمه شوم دشمن را شنیده اند که گریه و ناله سر داده اند، اینک وقت آن است که به دستور برادر، همه را به سکوت فرا خوانی، تو به زینب و دختران حسین(ع) بگو، حالا وقت گریه نیست، گریه های فراوانی در پیش دارید و باید آماده باشید برای صبر و استقامت، گریه و زار

ادامه مطلب ...
زندگی ما پر بود از ستاره‌ها

زندگی ما پر بود از ستاره‌ها. هدایت ‌الله بهبودی نویسنده و پژوهشگر کشورمان در یادداشتی با عنوان شکایت نامه از دل خوشی های کودکی گفته است. آن روزها از دیدن گنبدهای فیروزه‌ای و کاشی‌های لاجوردی همان قدر لذت می‌بردیم که از دیدن آسمان و ستاره‌ها. ما از همان کودکی عادت کردیم آسمان را خوب نگاه کنیم. روزهای زندگی ما پر بود از ستاره‌هایی که حرف می‌زدند و ما با این دایره‌های مهتابی و چشمک‌زن چقدر بازی می‌کردیم! از همان اول رنگ حیات‌مان آبی بود و رشته همه فکرها و نگاه‌ها، سری در آسمان داشت و سری دیگر در زمین. راستی! زمین هم به اندازه آسمان دوست داشتنی بود

ادامه مطلب ...
عاشقانه های الهی نامه

عاشقانه های الهی نامه. بخشی از الهی نامه اثر علامه حسن زاده آملی. بسم الله الرحمن الرحیم. الهی، به حق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرینت نورم ده!. الهی، راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر. الهی، «یا مَن یَعفو عن الکثیر و یُعطی الکثیرَ بالقَلیل»، از زحمت کثرتم وارهان و رحمت وحدتم ده!. الهی، سالیانی می‌پنداشتم که ما حافظ دین توایم، «استغفرک اللهمّ». در این لیله الرغائب 1390 فهمیدم که دین تو حافظ ماست، «أحمدک اللهمّ»!. الهی، چگونه خاموش باشم که دل در جوش و خروش است، و چگونه سخن گویم که خرد مدهوش و بیهوش است. الهی، ما همه بیچاره‌ایم و تنها

ادامه مطلب ...
ارادت شاعرانه به «آقا»

پس از انجام عمل جراحی بر روی رهبر انقلاب، موجی از نگرانی و اندوه بین مردم کشورمان به وجود آمد و به تبع تبلور این احساسات در بین شاعران کشورمان بیشتر نمود داشت و شعرهایی توسط شاعران سروده و دست به دست شد. بخش ادبیات تبیان. این شعرها که در شبکه‌های اجتماعی بسیار پرمخاطب بودند، همراه با عکس‌هایی از ایشان منتشر شد و دلیل دیگری بود بر عشق و محبت مردم ایران و شاعران این سرزمین به رهبرشان. در ادامه مروری داریم بر تعدادی از این شعرها که در این مدت سروده شده است. هزار ناز طبیبانه است بیمارت رضا احسان پور یکی از شاعرانی بود که بلافاصله دست به قلم شد و

ادامه مطلب ...
گفتگو با فاطمه معتمدآریا

فاطمه معتمد آریا: مردم می پرسند چرا کم کاری؟!. همیشه و در همه زمینه ها این حکم صادق است؛ بعضی هستند که بودنشان مسیری که انتخاب کرده اند، به مسیرشان بعدی دیگر می دهد و بودشان را فراتر از مسیری که با آن شناخته شده اند، تعریف می کند. در اصل این اتفاق زمانی می افتد که انسان در مسیرش به حجم و بُعدی دیگرگونه برسد و تبدیل شود به یک کاراکتر؛ کاراکتری که از منظر اجتماعی دیگر فقط عامل به یک مسیر نیست و بودنش خود مزید علت است و نکته ای قابل اعتنا و شاید مهم. وقتی به ساحت هنر می رسیم، این بخش از بودن انسانی به دلیل ارتباطش با ناخودآگاه و ذات هنر جلوه اش د

ادامه مطلب ...
گفتگو با «عباس غزالی» به بهانه بازی در فیلم «قیچی»

عباس غزالی از تجربه های بازیگری اش می گوید. عباس غزالی این روزها نخستین تجربه سینمایی خود را با هومن سیدی در گروه «هنر و تجربه» روی پرده دارد. این بازیگر که با دو مجموعه «وضعیت سفید» و «مادرانه» به شهرت رسید، در نقش‌های متفاوت ظاهر می‌شود. او پس از حضور قابل قبول در پروژه‌ای غریب و منحصر به فرد مانند «اعترافات…» در شرایطی سخت با نقش راما در فیلم «قیچی» جلوی دوربین رفته است. این نقش ویژه به نظر غزالی ارزش خطر کردن داشته است. روزهای گرم تابستان را چطور می‌گذرانید؟. این روزها فیلم سینمایی «اعترافات ذهن خطرناک من» را در گروه هنر و تجربه روی پرده

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه