متفرقه

یک روح در سه بدن

گزیده ‌گویی‌هایی از جبران خلیل جبران درباره‌ی عشق. هنگامی که عشق به شما اشارتی کرد، ‌از پی‌اش بروید،‌ هرچند راهش سخت و ناهموار باشد. عشق ، ‌تنها آزادی در دنیاست، ‌زیرا چنان روح را تعالی می‌بخشد که قوانین بشری و پدیده‌های طبیعی مسیر آن را تغییر. نمی‌دهند. محبوبم، ‌اشک‌هایت را پاک کن! زیرا عشقی که چشمان ما را گشوده و ما را خادم خویش ساخته، ‌موهبت صبوری و شکیبایی را نیز به ما ارزانی می‌دارد. اشک‌هایت را پاک کن و آرام بگیر، ‌زیرا ما با عشق میثاق بسته‌ایم و برای آن عشق است که رنج نداری، ‌تلخی بی نوایی و درد جدایی را تاب می‌آوریم. هنگامی که عشق به ش

ادامه مطلب ...
و بهترین راه شناخت زندگی!

عشق جاودانه است،. شاید شکل آن تغییر کند، اما جوهر یکی است. تفاوت بین عاشق و غیرعاشق،. همان تفاوت بین چراغ روشن است و خاموش. چراغ آنجاست و به کار میآید،. اما اکنون نور نیز میافشاند،. و همین نورافشانی، کار حقیقی آن است. بهترین راه شناخت زندگی، بسیار عشق ورزیدن است. ونسان ون گوگ. گرچه آتش و چراغی با خود دارم. و نیز نور ستارگان، ماه و خورشید را. تا در برق چشمانت نگاه نکنم،. همه و همه چون شبی تاریک مینمایند. بهارتر هاری. تو آنجا و من اینجا. کسی را نداشتهام تا با او از چیزهای کوچک بگویم،. از دانههای شبنم بر تیغههای علف،. یا از چیزهای بزرگ،. از

ادامه مطلب ...
از عشق بدم می آید

چنین گفت مارک . چنین گفت مارک تواین نویسنده آمریکایی متولد 30نوامبر سال 1853. . زندگی سراسر از شادی میشد اگر ما در سن 80سالگی بدنیا بیاییم و رفته رفته به سن 18سالگی برسیم . عشق عینک سبزی ایست که انسان با آن کاه را یونجه می بیند . سعی نکن به یک خوک آواز خواندن یاد بدهی . هم وقت خودت را تلف می کنی و هم خوک را اذیت می کنی . میهن پرست : آدمی که می تونه بلند داد بزنه ولی نمی دونه واسه چی داره داد میزنه . من از عشق بدم می آید ، برای اینکه یک بار عاشق شدم و مادرم را فراموش کردم . خدا در اولین قدم انسانی سبک مغز ساخت ، این کار تمرینی بود سپس خداوند تخ

ادامه مطلب ...
خدا هنوز از انسان نا امید نشده!

سخنانی از رابیندرات تاگور. عشقت را بر پرتگاه منشان چرا که بلند است آن!. من با عشق به تو، تنها به میعادگاهم می آیم ، اما این من ، در ظلمت کیست کنار می آیم تا از او دوری کنم ، اما نمی توانم از او بگریزم ، او وجود کوچک خود من است ، آقا و سرور من . حیا و شرمندگی نمی شناسد و شرمنده ام که همراه با او به درگاه تو آمده ام . آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد،آزادی خود ماه است که او را پایبند می کند . اگر انتظار و توقع نداشته باشی همه دوست تو اند . خشم زن مانند الماس است می درخشد اما نمی سوزاند . امید، نان روزانه آدمی است . رنج هست، مرگ هست، اندوه جدای

ادامه مطلب ...
گفتگو با خدا

این مطلب اولین بار در سال 2001 توسط زنی به نام ریتا در وب سایت یک کلیسا قرار گرفت، این مطلب کوتاه به اندازه ای تاثیر گذار و ساده بود که طی مدت 4 روز بیش از پانصد هزار نفر به سایت کلیسا ی توسکالوسای ایالت آلاباما سر زدند. این مطلب کوتاه به زبان های مختلف ترجمه شد و در سراسر دنیا انتشار پیدا کرد . Interview with god. I dreamed I had an Interview with god. خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم . So you would like to Interview me? "God asked. ". خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟. If you have the time "I said". گفتم : اگر وقت داشته باشید . Go

ادامه مطلب ...
شادی،شگفتی وحیرت در ...

عشق والاترین موهبت زندگی است. عاشق بودن. تجربه تمامی احساسات بیرون از عشق،. و از نو بازگشت به عشق است. عاشق بودن. تحمل رنج و درد. و توانایی غلبه و از یاد بردن این رنج و درد است. عاشق بودن. همان است که بدانی دیگری کامل نیست. بتوانی بخشهای نازیبا را ببینی ولی. بر بخشهایی که دوست میداری تاکید کنی و. شادمانه هر دو را بپذیری. عاشق بودن. برپا ساختن ستونهای استوار بر بنای احساسات است. ولی جایی نیز برای تغییر بگذار. چون. داشتن احساس یکسان در تمام عمر. جایی برای رشد، تجربه و آموختن نمیگذارد. عاشق بودن. توانمند بودن در پذیرفتن ایده ها و واقعیت های نو است

ادامه مطلب ...
فراتر از بودن

فراتر از بودنبخش هایی از کتاب فراتر از بودن اثر کریستین بوبن. مرگ مانند زندگی، ضرب آهنگ ها، فصل ها و نمو خودش را دارد. امروز ما در آستانه بهار هستیم. فردا، سوسن ها و درخت های گیلاس جشن خود را برپا خواهند کرد. ژیسلن، وقتی من رویم را بر می گردانم تا تو را در مرگ تازه ات ببینم _ هر چند کلمه برگشتن کلمه مناسبی نیست زیرا تو همیشه جلوتر، همیشه پیش تر از من بودی _ تو را در این موسم آخرین یخ بندان و اولین شکوفه های سفید، به صورت زن جوانی می بینم که زیر رگبار باران قهقهه می زند. دل ام برای خنده ات تنگ می شود. در فقدان یا می توان پوسید، یا می توان ب

ادامه مطلب ...
ناودان و الماس

شطحی از احمد عزیزی. چترهای آسمانی‌مان را باز کنیم، خدا می‌بارد بر کوه، ابرها بر‌ شانه‌های کوه سنگینی می‌‌کنند، آنان را تا نزد آلاچیق های خود راه ‌دهیم. دارد باران می‌بارد، اطراف چادر را با سرنیزه‌های آبائی‌مان گود ‌کنیم. امشب مروارید از آسمان خواهد بارید، باید منتظر تگرگ باشیم، تگرگ زیبا، تگرگی که گردنبند پاره فرشتگان است؛ تگرگی که ناودان ما را پر از دانه‌های الماس می‌کند. باد می‌آید، گیسوان خویش را چون بید بر دشت بگسترانیم، آتش، آتش مقدس را روشن کنیم که هدیه الهه نور به آدمیان است. بر گرد آتش گرد آییم و از روزگاران کهن سخن گوییم، خرگوشها در خ

ادامه مطلب ...
ازدواج را چنین تعریف کرده اند: ...

ازدواج را چنین تعریف کرده اند: . ازدواج در ضرب‌المثل‌های جهان. 1- ازدواج کردن وازدواج نکردن هر دو موجب پشیمانی است . ( سقراط ). 2- ازدواج مقدس ترین قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر). 3- ازدواج مثل اجرای یک نقشه جنگی است که اگر در آن فقط یک اشتباه صورت بگیرد جبرانش غیر ممکن خواهد بود. ( بورنز ). 4- ازدواجی که به خاطر پول صورت گیرد، برای پول هم از بین می رود. ( رولاند ). 5- ازدواج همیشه به عشق پایان داده است . ( ناپلئون ). 6- اگر کسی در انتخاب همسرش دقت نکند، دو نفر را بدبخت کرده است . ( محمد حجازی). 7- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نیس

ادامه مطلب ...
دنیا جای زیبایی برای ماندن نیست!

دنیا جای زیبایی برای ماندن نیست. بی یار در کنار،. رود از جریان باز خواهد ایستاد،. اگر تنها محکوم به پیوستن به جویبار باشد،. دریا هرگز لب به خنده نمیگشاید،. اگر ابرها نباشند تا بر اشکهایش بوسه زنند،. و. بییار در کنار. دنیا جای زیبایی برای ماندن نیست. نیکی جیووانی. آنگاه که کسی در اندیشه توست،. گفتن آسانتر است،. شنیدن آسانتر است،. بازی کردن آسانتر است،. کار کردن آسانتر است،. آنگاه که کسی در اندیشه توست،. خندیدن آسانتر است. سوزان پولیس شوتز. انتخاب همسفر درست،. مهمترین گام در تضمین شادی و سرور سفر است. آدریان آندرسن. میثاقهای عشق. برای ا

ادامه مطلب ...
بودن یا نبودن!

بودن یا نبودن. بحث در این است:. آیا عقل را شایسته تر اینکه مدام از منجیق و تیر دوران جفا پیشه ستم بردن ,. و یا بر روی یک دریا مصایب تیغ آهختن ,. و از راه خلاف ایام آنها را سر آوردن؟. بمردن خواب رفتن بس;. و بتوانیم اگر گفتن که با یک خفتن تنها همه آلام قلبی و هزاران لطمه و زجر طبیعی را جسم ما دچارش هست پایان می توان دادن,. چنین انجام را باید به اخلاص آرزو کردن. بمردن. خواب رفتن. خواب رفتن. یحتمل هم خواب دیدن!. ها, همین اشکال کار ماست. زیرا اینکه در آن خواب مرگ و بعد از آن کز چنبر این گیرودار بی بقا فارغ شویم آنکه چه رویا ها پدید آید همین باید تام

ادامه مطلب ...
بیش از عشق بر تو عاشقم

ناممکن است که احساس خود را نسبت به تو. با واژهها بیان کنم. اینها سرشارترین احساساتی هستند که تاکنون داشتهام. با این همه. هنگامی که میخواهم اینها را به تو بگویم و یا بنویسم،. واژهها حتی نمیتوانند ذرهای از ژرفای احساساتم را بیان کنند. گرچه نمیتوانم جوهر این احساسات شگفتانگیز را بیان کنم،. میتوانم بگویم آن گاه که با توام چه احساسی دارم. آن گاه که با توام،. احساس پرندهای را دارم که آزاد و رها در آسمان آبی پرواز میکند. آن گاه که با توام،. چو گلی هستم که گلبرگهای زندگی را شکوفا میکند. آن گاه که با توام،. چون امواج دریا هستم،. که توفنده

ادامه مطلب ...
ای میلیونر؟

چه لوحه ی یادبود و چه سنگ نبشته ای بر مزار توست، ای میلیونر؟ ما ندانیم که چه سان زیستی، اما این دانیم که عمر خود را در دادوستد و در میان گروه دلالان بسر آوردی، نه رادمردی و قهرمانی از آن تست، نه نبردی و نه افتخاری. «والت ویتمن». یادبودها در سراسر دنیا پراکنده اند. اگر بخواهیم آنها را پیدا کنیم و از مخفیگاه هایشان بیرون بکشیم، باید سفر کنیم. «میلان کوندرا». هیچ چیز را زشت مخوان! مگر هراس روح را در برابر یادبودهای گذشته‌اش. «جبران خلیل جبران». برای ارواح بشری چه چیزی بالاتر از این است که در هر رنج و محنتی غمخوار یکدیگر و در هر شادی، شریک خنده ها

ادامه مطلب ...
دادگاه حضرت آدم!

نامت چه بود؟ آدم. فرزند؟ من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت. محل تولد؟ بهشت پاک. اینک محل سکونت؟ زمین خاک. آن چیست بر گرده نهادی؟ امانت است. قدت؟ روزی چنان بلند که همسایه خدا،اینک به قدر سایه بختم به روی خاک. اعضاء خانواده؟ حوای خوب و پاک ، قابیل خشمناک ، هابیل زیر خاک. روز تولدت؟ روز جمعه، به گمانم روز عشق. رنگت؟ اینک فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه. چشمت؟ رنگی به رنگ بارش باران ، که ببارد ز آسمان. وزنت ؟ نه آنچنان سبک که پرم در هوای دوست نه آ نچنان وزین که نشینم بر این خاک. جنست ؟ نیمی مرا ز خاک ، نیمی دگر خدا. شغلت ؟ در کار کشت امیدم.

ادامه مطلب ...
و اینک آخر الزمان... 

و اینک آخر الزمان. از پله های مترو که بالا آمدم، آسمان در شفق بود. دوساعتی می‌شد که راه افتاده بودم. کمی که در مسیر خیابان قدم برداشتم صدای اذان راهم شنیدم ، البته نه از گلدسته های مسجد، از رادیوی مغازه ها. از مغازه ها عبور کرده بودم. پیاده رو ها تاریک شده بود و تنها چیزی که باعث می شد در چاله های سر راهم فرو نروم کورسوی نوری بود که از چراغهای کنار خیابان که در ارتفاع 4 یا5 متری نصب شده بودند به سطح پیاده رو می پاشید. کمی جلوتر جمعیتی از آقایان را دیدم که به زعم خود اهل کتاب و فرهنگ و. بودند. چرا ؟ چون این خیابان، خیابان انقلاب است. که به

ادامه مطلب ...
شناخت، عشق و زندگی

- وظیفه‌ام را چنان وفادارانه انجام داده‌ام که آرامش و زندگیم را از دست دادم. - زمین، گلستانی که ما را این همه سنگدل می‌کند. - انسان نباید هنگامی که دوست‌های مهم پیدا می‌کند، نیکی‌هایی را که دوستان کم‌اهمیت به او کرده‌اند فراموش کند. - نمی‌توان میل شدید من به شناخت دنیا و نیکی‌ها و پلیدی‌های نوع بشر را از بین برد. - برادر، پاکدامنی راه را بر خواسته‌های ما می‌بندد آنچنان که ما فقط آن چیزهایی را طالب خواهیم بود که در حال داریم و نه چیز دیگر. - عشق و قلب مهربان یکی هستند. - و به او گفتم: «من همانم که آنگاه که از عشق الهام می‌گیرم می‌نویسم ودقیقاً ه

ادامه مطلب ...
رایحه ی دل انگیز گل مژه

رایحه ی دل انگیز گل مژهکاریکلماتور:. به قلم سهراب گل هاشم. آرشیو سکوت پر است از فریاد های منزوی !. ظاهر سازها با هر سازی می رقصند. آدم پرچانه، سکوت را بیهوش می کند. زندان های خالی شهر پر است از آزادی. در عکس دونفره ما جای تو همیشه خالیست. حرف های خام به مغزم صدمه می زند. اگر دیوار نبود از دست این آزادی به کجا پناه می بردم !. گل مژه اش، رایحه دل انگیزی دارد. از نظر عوام، آزادی یعنی میدان، و قفس یعنی خانه امن . گاهی اتحاد، یک نوع ظاهر سازی برای پنهان کردن دشمنی است. فرسودگی، راه را برای فرو ریختن هموار می کند. درختان منفور به خانواده ی جنگل خیانت

ادامه مطلب ...
به نگاهم خوش آمدی

به نگاهم خوش آمدیکاریکلماتورهایی به قلم پرویز شاپور. قطره باران در مرکز دایره ای که روی ابر ترسیم می کند جان می سپارد. جنگل با حاصل جمع درخت ها در مقابل طوفان ایستادگی می کنند. در آستانه ی در خروجی زندگی جسدم را جا گذاشتم. عاشق گربه ای هستم که زیر درخت انتظار پایین آمدن سگ را می کشد!!!. به عقیده ی ماهی فاصله ی بین قطرات باران مرگبار است. گربه ی پر توقع انتظار دارد موش به خودش سس گوجه فرنگی بزند!. سگ با سکوت به دزد خیر مقدم می گوید. گرسنگی حکم جلب موش را به گربه می دهد. متاسفانه میکروب مرض خودکشی تا به حال کشف نشده است. قلب سخنگوی زندگی است. عاش

ادامه مطلب ...
پل پیوند

امشب شب وصلت عاشقان است. عاشقانه اعتراف می‌کنم. من پرم از تواشیح چلچله. دیشب من بودم و خدا. دیشب تا صبح به خواستگاری نگاه خدا رفتم. دیشب تا صبح به سادگی خدا باختم. ادعونی استجب لکم بود و مات‌شدنِ من. دیشب به کرات از خدا وام بی‌بهره‌یِ آخرت گرفتم. خدا مر��د شد و من مرید. سفارش کرد هر بشری را دیدم به آن سوی فلسفه‌یِ چشمانش رودست بزنم و یک خط در میان بابونه بکارم. سفارش کرد که یک شب هم شده در عمر زیلو پیشه کنم. سفارش کرد که کمی هم الیور تویست بنوشم. خداوند هر روز گل حضورش را به لبان من‌ می‌ساید و به لامسه‌ام طعنه می‌زند. خداوند ان یکاد

ادامه مطلب ...
اشک های فرهاد، شیرین بود

اشک های فرهاد، شیرین بودکاریکلماتور. به قلم سامان فیروزی. وقتی دلم آشوب می شود، نیروهای خودسر را به قلب خود می فرستم. بلوایی که ایجاد کرد، به خوردن حلوای ختمش ختم شد. «اتوبان»، شخصی است که از اتو محافظت می کند. رختخواب، باوفاترین همخوابه ی دنیاست. در راهپیمایی میوه ها، پیاز به میوه های معترض گاز اشک آور شلیک می کرد. معتقد بود کچل نیست بلکه موهایش نامرئی هستند. پاییز فصل کوچ عمودی برگ هاست. اشکال دل هایی که مثل آینه صافند این است که نور را جذب نمی کنند. علف، مجازات هرزگی باغچه است. اشک های فرهاد، شیرین بود. قبله نمای من همیشه جای تو را نشان می د

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه