پيامدهاي ناشي از طلاق در کودکان و درمان آنها

 پيامدهاي ناشي از طلاق در کودکان و درمان آنها

 

نويسنده: دکتر شهربانو قهاري





 

طلاق چيست و چه پيامدهايي به دنبال دارد؟

طلاق پديده ي دردناکي براي زوج ها و ضربه ي رواني بزرگي براي فرزندان به شمار مي رود. کودکان به دنبال طلاق والدين، دچار شوک بزرگي مي شوند و به تنهايي قادر به کنار آمدن با شرايط نيستند و به کمک والدين، خويشاوندان و درمانگران احتياج دارند.
اين که کودکان به مراتب بيش از نوجوانان از طلاق والدين آسيب مي بينند، دلايل زيادي دارد اما يکي از مهم ترين آن ها نگرش و تفکر آن ها نسبت به موضوع طلاق است. بسياري از کودکان احساس تقصير مي کنند و فکر مي کنند که پدر و مادرشان به اين دليل از هم جدا شدند که آن ها «بد» بودند و کودکان ممکن است زمان هايي را به ياد آورند که با والدين خود مشاجره مي کردند، آن ها پس از طلاق والدين با خود فکر مي کنند حتماً اين موارد سبب طلاق و جدايي والدين شده است. به علاوه آن ها به شدت نگران اين موضوع هستند که نکند پدر و مادر، ديگر آن ها را دوست نداشته باشند و يا نکند شرايطي پيش آيد که نتواند پدر يا مادر خود را ببينند. و مهم تر از همه اين که طلاق باعث مي شود کودک احساس کند که «خوب» نيست.
در صورتي که والد همسر سابق خود را علناً در حضور کودک تحقير کند و مقصر جلوه دهد، اين موضوع هم مي تواند سبب شود که کودک با خود بگويد «من بد هستم» چون پدرم «بد» است. و نتيجه بگيرد که مادر او را دوست ندارد چون پدرش را دوست ندارد. در اين شرايط حتي ممکن است کودکان با خود فکر کنند آيا من شبيه پدر هستم يا مادر و در آينه به خودشان نگاهي بيندازند و اگر احساس کنند شبيه «پدر» هستند و مادر هم از پدر متنفر است، به اين ترتيب آن ها نيز از خود متنفر مي شوند و خود را به اين دليل سرزنش مي کنند. چنين چيزي مي تواند در درازمدت به اضطراب و افسردگي منجر شود.
«خودپنداره» مفهومي است به اين معنا که «درباره ي خود چگونه فکر مي کنيم»، عزت نفس يعني «چه اندازه براي خود ارزش قائل هستيم»، «اعتماد به نفس» يعني «چه قدر به توانايي هاي خود اعتقاد داريم» و طلاق به خودپنداره، عزت نفس و اعتماد به نفس کودکان لطمه ي زيادي مي زند. کودکان طلاق از عزت نفس پاييني برخوردارند و ديدگاه آن ها نسبت به خود بسيار منفي است.

کودکان چه واکنش هايي به طلاق والدين نشان مي دهند؟

اگرچه طلاق والدين براي همه ي کودکان نگراني بزرگي به شمار مي رود اما کودکان واکنش هاي متفاوتي نسبت به آن نشان مي دهند. برخي از آن ها از اين اقدام والدين به شدت احساس خشم مي کنند، عده اي از جدا شدن والدين و از تنها ماندن احتمالي خود به شدت مي ترسند، برخي ديگر از کودکان به ويژه آن ها که در آستانه ي نوجواني هستند ممکن است از اين موضوع احساس شرم کنند وآن را از همکلاسي ها و دوستان خود پنهان نمايند و عده اي ديگر نيز به دنبال طلاق والدين دچار واکنش سوگ و اندوه مي شوند و دقيقاً مانند افرادي که عزيزي را از دست داده اند سوگوار و غم زده به نظر مي آيند. عده اي از کودکان به ويژه آن هايي که والدين شان به طور دائم در حال درگيري و مشاجره بوده اند، به دنبال طلاق والدين نفس راحتي مي کشند و احساس راحتي و آرامش مي کنند، اما براي اين ها نيز طلاق والدين يک «فقدان» است. فقدان عضو مهمي از خانواده که جاي خالي آن عضو به شدت توسط کودکان احساس مي شود. بنابراين پذيرش طلاق براي کودکان بسيار سخت است و براي کنار آمدن با آن به زمان و حمايت احتياج دارند.
نکته ي مهمي که بايد به آن توجه شود اين است که گرچه ممکن است طلاق به عنوان يک نگراني بزرگ در کودکان ضربه ي رواني ايجاد نکند ولي کودک را آسيب پذير مي سازد، به طوري که با تجربه ي هرگونه تنش در آينده ممکن است به اختلال فشار رواني آسيب زا دچار شود.

والدين به دنبال طلاق چه واکنش هايي نشان مي دهند؟

زوج ها هنگامي که در آستانه ي طلاق هستند و يا از هم جدا شده اند، از نظر رواني در شرايط مناسبي به سر نمي برند و احساس هاي ناخوشايند و متضادي مانند شک و ترديد، شرم، خشم، ترس، رهايي، گناه و ... را تجربه مي کنند.
در اين شرايط تنش زا، آن ها ممکن است نتوانند ارتباط مناسبي با فرزندان خود برقرار نمايند و از نظر رواني آنان را مورد توجه و حمايت کافي قرار دهند.
اگر والدين تجربه ي طلاق پدر و مادر خود را نيز قبلاً پشت سر گذاشته باشند، مشکلات به مراتب پيچيده تر خواهد شد و آنان احساسات شديدتري را تجربه خواهند کردکه ممکن است به تنهايي قادر به مقابله با آن ها نباشند و به کمک و همفکري مشاور و روان شناس نياز داشته باشند، چرا که در چنين شرايطي والدين آن قدر درگير مشکلات خويش هستند که نمي توانند خود را جاي کودک بگذارند. از اين رو در برابر احساسات ناخوشايندي که کودک در اين شرايط تجربه مي کند، واکنش هاي نامناسبي از خود نشان مي دهند که نه تنها کمکي به حل مشکلات فرزندشان نمي کند بلکه وضع را از پيش بدتر مي نمايد.

والدين براي کمک به خود چه بايد بکنند؟

همان طور که گفته شد طلاق ضربه ي رواني بزرگي براي افراد خانواده به شمار مي رود و زوج ها نيز مانند فرزندان به کمک نياز دارند تا با احساسات ناخوشايند و شرايط دردناک کنار بيايند و بتوانند وظايف مادري يا پدري را به درستي انجام دهند و در شرايطي که کودکان فشار رواني زيادي را تجربه مي کنند، آرامش از دست رفته را به آنان برگردانند. به کارگيري موارد زير مي تواند براي والدين مطلّقه مفيد باشد.

طلاق را بپذيريد

طلاق واقعيت مهم زندگي شما و تجربه ي تلخي است که ناچاريد بار آن را بر دوش بکشيد. پس بايد اين واقعيت تلخ را بپذيريد و سعي کنيد خود را با شرايط جديد سازگار کنيد.

دنبال مقصر نگرديد:

در پي اين نباشيد که کسي را مقصر جلوه دهيد، چرا که معمولاً اشکالاتي در هر دو طرف وجود داشته که به طلاق انجاميده است. بنابراين مقصر جلوه دادن يکي از دو نفر نه تنها دردي را دوا نمي کند بلکه به آتش خشم و نفرت شما دامن مي زند. کساني که خود را در طلاق مقصر مي دانند در ورطه ي خود سرزنشي و احساس گناه مي افتند. اين احساس گناه در نهايت ممکن است به افسردگي، خود زني و خودکشي بينجامد. متهم و محکوم کردن همسر نيز به خشم و نفرت از وي مي انجامد که اين به نوبه ي خود مي تواند در روابط شما با همسر و فرزندان تان تأثير منفي بگذارد.

هر چه سريع تر به روال عادي زندگي برگرديد

گرچه طلاق شما را با شرايط جديدي مواجه مي سازد که ممکن است چندان خوشايند نباشد، ولي به نفع شما و به نفع فرزندانتان است که هر چه سريع تر زندگي عادي را از سر گيريد. اين کار به شما و فرزندان کمک مي کند تا با تنش و نگراني به نحو مطلوبي مقابله نماييد.

فاجعه سازي نکنيد

طلاق گرچه يک اتفاق ناخوشايند و دردناک است اما به معناي پايان زندگي نيست. بنابراين از طلاق، فاجعه نسازيد بلکه آن را به عنوان پديده اي دردناک و ناخوشايند که در طول قرن ها براي بسياري از انسان ها اتفاق افتاده است، در نظر گيريد و سعي کنيد با آن کنار بياييد.

به حقوق فرزندان احترام بگذاريد

فرزندان شما اين حق را دارند که با همسر سابق شما ملاقات کنند، حتي اگر شما از وي به شدت متنفر باشيد، بنابراين به حقوق آنان احترام بگذاريد و هر زمان که تمايل به ديدن والد خود دارند، آن ها را در اين امر ياري دهيد.

طلاق به معناي قطع ارتباط نيست

طلاق به معناي جدايي شرعي و قانوني از همسر است اما به معناي قطع کامل ارتباط با او نيست. به ويژه اگر فرزنداني داريد، ارتباط با همسر سابق به ناچار وجود خواهد داشت. بنابراين با چنين ديدگاهي شما مي توانيد ارتباط سالمي را با همسر سابق تان برقرار کنيد. اين ارتباط مي تواند در حل مشکلات و مسائلي که فرزندان با آن ها مواجه هستند، مفيد باشد.

در دسترس باشيد

به ياد داشته باشيد که کودکان در شرايط طلاقِ والدين، فشار رواني زيادي را تجربه مي کنند، پس هر زمان که نياز به گفتگو، نوازش و توجه داشتند، براي آن ها وقت بگذاريد و به خواسته هاي آنان توجه کنيد.

با مردم ارتباط برقرار کنيد

از جمع فاصله نگيريد. ارتباط با اقوام، خويشاوندان و دوستان قديمي را از سر گيريد، در مهماني ها شرکت کنيد و در کل، حضور خود را در اجتماع حفظ نماييد.

مراقب سلامت جسماني و رواني خود باشيد

تغذيه ي متعادل داشته باشيد. ورزش کنيد و در صورتي که احساس مي کنيد به درمان جسماني يا روان پزشکي نياز داريد به پزشک مراجعه نماييد.

فعاليت هاي لذت بخش را در برنامه ي زندگي خود بگنجانيد

شما براي تخليه ي تنش حاصل از فشار رواني ناشي از طلاق به فعاليت هاي لذت بخش احتياج داريد، پس اين فعاليت ها را در برنامه ي زندگي روزانه ي خود بگنجانيد و کودکان را نيز در اين فعاليت ها شرکت دهيد.

در حضور فرزندان با همسر سابق خود مشاجره نکنيد

اين رفتار به کودک نشان مي دهد که شما از همسرتان خشمگين و متنفر هستيد. چنين چيزي سبب مي شود که کودک به «خوب بودن» همسرتان و در نهايت به خوب بودن شما شک کند و در مجموع، شما اعتبار خود را از دست بدهيد.

اقوام و خويشاوندان همسر سابق خود را تخريب نکنيد

بدگويي و ترور شخصيت نزديکان همسر سابق شما، احساس عدم امنيت و اضطراب را در کودکان بر مي انگيزد.

از بيان ويژگي هاي منفي همسر سابق خود به کودک خودداري ورزيد

اين کار تنها سبب مي شود که کودک نسبت به آن والد احساس خشم و تنفر نمايد و از او فاصله بگيرد و در شرايطي که به کمک وي احتياج دارد، نتواند از آن برخوردار شود. از طرفي کودکي که نسبت به والد خود بدبين شود مطمئناً نمي تواند درآينده همسر مناسب خود را پيدا کند و يا خود همسر مناسبي باشد.
در صورتي که نسبت به همسرتان احساس خشم، ترس و شرم مي کنيد، و يا به خاطر فرايند طلاق دچار احساس سوگ و اندوه شده ايد، بهتر است با يک مشاور يا روان شناس صحبت نماييد.

بنويسيد

يادآوري خاطرات زندگي با همسر سابق، فشارهايي که در کنار او تجربه کرده ا يد و احساس باختن سال هاي زندگي، هيجانات ناخوشايندي در شما ايجاد مي کند. بنابراين سعي کنيد احساسات خود را بر روي کاغذ بياوريد، اما نگذاريد فرزندان تان به صورت تصادفي با دست نوشته هاي شما رو به رو شوند و آن ها را بخوانند. نوشتن نه تنها به شما کمک مي کند هيجانات خود را تخليه کنيد بلکه موجب پردازش آن ها مي شود و اين کار به شما کمک مي کند تا از زاويه ي بهتري به شرايط خود نگاه کنيد.

براي کمک به فرزندان چه بايد کرد؟

وقتي با فرزندان خود در مورد جدايي يا طلاق صحبت مي کنيد. بهتر است صادق باشيد و به سؤالات آن ها صادقانه و شفاف پاسخ دهيد. کودکان مي خواهند بدانند چرا زندگي شان به اين جا رسيده است و يا چرا شما از يکديگر جدا شده ايد. بسته به سن کودک به سؤالات او درست پاسخ دهيد. به کودک فرصت بدهيد از شما انتقاد کند و اگر عقيده اي دارد آن را بيان نمايد، او را به خاطر اظهارنظرهايش سرزنش نکنيد. درباره ي همسرتان محترمانه صحبت کنيد و او را تخريب نکنيد.
به آن ها بگوييد که جدايي شما دليل ديگري داشته است و «رفتار بد» بچه ها باعث جدايي پدر و مادر نمي شود.
قبل از ايجاد هر گونه تغيير (مانند تغيير محل زندگي، مدرسه و ...) آن ها را در جريان قرار دهيد و نظرشان را بپرسيد.
به آن ها فرصت دهيد تا آزادانه احساسات خود را نسبتا به پدر يا مادرشان ابراز کنند. آن ها را به خاطر احساس خشم نسبت به شما و احساس عشق نسبت به همسر سابق تان مورد سرزنش قرار ندهيد.
عشق و محبت نامشروط داشته باشيد. از آن جايي که طلاق و جدايي والدين در کودکان اضطراب ايجاد مي کند، رفتاري که کودکان در اين شرايط از خود نشان مي دهند، ممکن است نامناسب باشد. شما بايد عشق و علاقه ي خود را تحت هر شرايطي بدون توجه به رفتاري که آن ها دارند، به آنان ابراز کنيد و به آن ها اطمينان بدهيد که همواره دوست شان خواهيد داشت و در کنارشان خواهيد بود.

مشکلات روان پزشکي در کودکان چه علايم هشداردهنده اي دارند؟

کودکان طلاق احساسات ناخوشايندي را تجربه مي کنند. آن ها احساس امنيت نمي کنند، در مورد آينده نگران هستند و در رابطه با گذشته احساس گناه مي کنند، آن ها احساسات متضاد و شديدي از عشق تا نفرت و خشم را نسبت به والدين خود تجربه مي کنند و به دليل اين احساسات متضاد، رفتار نامناسبي دارند. آن ها ممکن است گاهي اوقات غصه دار به نظر برسند و گاهي ساکت و در خود فرورفته. کناره گيري از جمع دوستان و همکلاسي ها و افت تحصيلي نيز در آن ها قابل توجه است. علاوه بر همه ي اين موارد کودکان ممکن است مشکلات ديگري داشته باشند که در اينجا به آن ها اشاره مي شود. لازم به ذکر است که مشاهده ي اين علايم و نشانه ها به معناي «هشداري» است براي والدين مبني بر اين که کودک به کمک تخصصي از سوي روان پزشک و روان شناس نياز دارد. علايم هشدار دهنده عبارتند از:

کاهش عزت نفس:

احساس بي ارزش بودن وگفتن اين که: «من بي ارزشم»، «من هيچي نيستم» و ...

عدم مراقبت از خود:

بي توجهي به سر و وضع، پوشش ...

غمگيني بيش از اندازه:

کناره گيري از دوستان و همکلاسي ها و بي علاقگي به فعاليت هاي مورد علاقه.

وابستگي بيمارگونه:

چسبيدن بيش از اندازه به يک والد يا هر دو.

مشکلات خواب:

ناتواني در به خواب رفتن، مشکلات در بيدار شدن از خواب، بيداري هاي مکرر در طول خواب، وحشت در خواب، ديدن کابوس، خيس کردن رختخواب، امتناع از بيدار شدن و رفتن به مدرسه.

حواس پرتي:

جا گذاشتن تکاليف منزل يا مدرسه، کم کردن مکرر لوازم شخصي.

تمرکز ضعيف:

کاهش توجه و تمرکز به طوري که به افت نمرات درسي منجر مي شود.

خشم نامتناسب:

حملات مکرر خشم ناشي از درگير شدن با برادر و خواهر يا همکلاسي ها.

آسيب زدن به خود:

صدمه زدن به خود و احساس آرامش به دنبال آن.

مصرف مواد مخدر و الکل:

مصرف سيگار، داروهاي نسخه نشده، الکل و مواد مخدر توسط نوجوانان.

برقراري رابطه ي جنسي:

برقراري رابطه ي جنسي با افرادي بزرگ تر يا همسن خود در خارج از خانه که خود مي تواند صدمات جسماني و هيجاني براي نوجوان به بار آورد.

خودکشي:

صحبت در مورد خودکشي، برنامه ريزي براي پايان دادن به زندگي خود و با اقدام به خودکشي. در اين شرايط بايد کودک يا نوجوان را فوراً به بيمارستان روان پزشکي ارجاع داد.

چگونه مي توان با پرخاشگري کودکان مقابله کرد؟

احساس خشم و به دنبال آن رفتار پرخاشگرانه از خفيف تا شديد در کودکان ديده مي شود و والدين با ديدن اين احساسات ناخوشايند معمولاً گيج مي شوند و نمي دانند چگونه با کودک رفتار کنند.
کودکان به دليل به هم خوردن روال طبيعي زندگي نسبت به والدين خود رفتارهاي پرخاشگرانه نشان مي دهند. اين رفتارها «واکنشي طبيعي» نسبت به فقدان به شمار مي روند.
گرچه کنار آمدن با کودک خشمگين ممکن است براي شما دشوار باشد اما در اينجا راهکارهايي ارائه مي شوند که مي توانند براي کمک به کودکان مفيد باشند:
- به کودک فرصت دهيد تا به راحتي و آزادانه خشم خود را ابراز کند و در اين شرايط او را به خاطر رفتارش مورد انتقاد قرار ندهيد.
- خشم کودک را با خشم پاسخ ندهيد.
- ابراز خشم کودک را رفتاري بد جلوه ندهيد.
- او را تشويق کنيدکه به کيسه بوکس مشت بزند.
- او را در فعاليت هاي ورزشي شرکت دهيد.
- به او کمک کنيد تا با نوشتن و يا نقاشي خشم خود را بيرون بريزد.

افسردگي در کودکان چه علايمي دارد و چگونه مي توان با آن مقابله کرد؟

اگر غمگيني کودک با درماندگي و نوميدي همراه باشد در اين صورت نشانه اي از افسردگي است. افسردگي را مي توان خشم معطوف شده به خود نيز تعريف کرد. وقتي کودکان افسرده مي شوند ممکن است از والد يا والدين و ديگر افراد مورد علاقه ي خود فاصله بگيرند، تکاليف مدرسه ي خود را انجام ندهند، از دوستان و همکلاسي ها دوري گزينند، فعاليت هايي که قبلاً برايشان جالب بوده است را کنار بگذارند، اشتهاي خود را از دست بدهند و يا به پرخوري روي آورند و رفتارهاي خودتخريبي مانند صدمه زدن به خود و يا آرزوي مرگ داشته باشند. به علاوه افسردگي مي تواند در کودکان به بي قراري يا رفتارهاي برون ريزانه منجر شود. براي کمک به کودکان افسرده بايد:

1) آن ها را تشويق کنيد تا احساسات خود از جمله غم، رنجش و خشم را بيان کنند. اگر کودک با پدر يا مادرش راحت نيست و يا نمي خواهد با آن ها حرف بزند بهتر است از يک مشاور يا روان شناس کمک گرفته شود.
2) به آن ها اطمينان دهيد که داشتن احساسات منفي طبيعي است و به مرور زمان کاهش مي يابد.
3) اوقات آن ها را با فعاليت هاي مختلف پر کنيد و فعاليت هاي لذت بخش را در برنامه ي آنان بگنجانيد.
4) در صورت مشاهده ي احساس نوميدي، درماندگي و آرزوي مرگ حتماً کودک را به يک روان پزشک ارجاع دهيد. در صورت قطعي شدن تشخيص افسردگي، بر مصرف دارو نظارت کامل داشته باشيد و بدون تجويز پزشک دارو را قطع نکنيد.
5) انتظارات خود را از کودکان کاهش دهيد. افسردگي مي تواند در عملکرد تحصيلي و فعاليت هاي روزانه ي آن ها اختلال ايجاد کند. بنابراين توقع خود را کاهش دهيد و انتظار نداشته باشيد آن ها مثل سابق نمره ي خوبي بگيرند و يا فعاليت هاي روزانه ي خود را به سرعت از سر گيرند.
6) روان درماني براي اين کودکان بسيار مفيد است. بنابراين با روان شناس در تماس باشيد.
7) نمونه هايي از بچه هاي طلاق را که زندگي عادي خود را از سر گرفتند و در زندگي و تحصيل موفق بودند، برايشان مثال بزنيد.
8) اگر کودک مدرسه اي داريد، حتماً معلم را در جريان علت افت تحصيلي او قرار دهيد و در رابطه با چگونگي ارتباط با کودک از وي کمک بگيريد.

چگونه مي توان با اضطراب ناشي از طلاق در کودکان مقابله کرد؟

احساس اضطراب به دنبال طلاق والدين امري طبيعي است. کودکان با مشاهده ي تغييرات گوناگوني که به دنبال طلاق در زندگي شان روي مي دهد نگران و مضطرب مي شوند و اضطراب مي تواند در عملکرد روزمره ي آن ها تداخل ايجاد کند. در صورت مشاهده ي اضطراب به موارد زير عمل کنيد:

- سعي کنيد به صحبت هاي آنان به دقت گوش فرا دهيد و به آن ها فرصت دهيد تا نگراني هاي خود را با شما در ميان گذارند. حتي اگر موضوع نگران کننده اي را بارها و بارها پيش مي کشند آن ها را سرزنش نکنيد و به دقت به آن ها گوش بسپاريد.
- به سؤالات آن ها درباره ي آينده صادقانه پاسخ دهيد.
- تا جايي که امکان دارد ثبات را در زندگي کودک برقرار کنيد.
- بدانيد که اضطراب درمان نشده مي تواند مشکلات ديگري براي کودک به بار آورد. بنابراين لازم است آن را جدي بگيريد و کودک را به روان پزشک ارجاع دهيد.
- تمرين تکنيک آرميدگي در طول روز به ويژه در شرايط اضطراب برانگيز مفيد مي باشد.

غير از والدين چه کسان ديگري مي توانند به کودکان کمک کنند؟

همان طور که گفته شد کودکان به افراد قابل اعتمادي نيازمندند تا با آنان آزادانه درددل کنند و از احساسات خود حرف بزنند. گاهي اوقات آنان به دلايلي از جمله شرم، خشم و نفرت از صحبت با والدين خود اجتناب مي ورزند، به افرادي باتجربه و متخصص نياز دارند تا مهارت هاي لازم مانند مهارت حل تعارض، حل مسئله، کنترل خشم و ... را از آنان فرا بگيرند. اين افراد عبارتند از:

- خويشاوندان:

پدر بزرگ و مادر بزرگ، عموها، عمه ها، دايي ها و خاله ها که خويشاوندان درجه ي دو مي باشند، مي توانند شرايطي ايجاد کنند تا کودک بتواند احساسات دروني خود را که تا کنون با کسي مطرح نکرده است، با آن ها در ميان گذارد. بنابراين والدين بايد در مورد ارتباط کودک با خويشاوندان مادري و پدري بي غرضانه برخورد کنند و به کودک اجازه تماس با آن ها را بدهند.

- دوستان خانوادگي:

ملاقات با دوستان خانوادگي و يا گفتگو با آن ها مي تواند براي کودک مفيد باشد. برخي از کودکان ممکن است با دوستان خانوادگي راحت تر باشند و بدون احساس شرم و ناراحتي احساسات خود را با آن ها در ميان بگذارند.

- آموزگار و مربي:

والديني که در آستانه ي طلاق هستند و يا از هم جدا شده اند، بايد مربي يا آموزگار کودکان خود را مطلع سازند. آموزگاران مي توانند در طول ساعت هايي که کودک در مدرسه است حمايت هاي لازم را از او به عمل آورند. به علاوه، اطلاع يافتن از طلاق والدين به آموزگاران کمک مي کند تا به تغييرات رفتاري کودک توجه کنند و از مشکلاتي که ممکن است با همکلاسي ها و يا در رابطه با درس براي کودک به وجود آيد، پيشگيري نمايند.

- مشاوران مدرسه:

در برخي مدارس ممکن است مشاوراني حضور داشته باشند، آن ها مي توانند با کودکان صحبت کنند و به آنان فرصت دهند تا احساسات خود را بيان نمايند و نيز راهکارهايي را براي مقابله با شرايط دشوار به آن ها آموزش دهند.

-افراد متخصص:

روان پزشکان و روان شناسان باليني مي توانند به درمان مشکلات روان پزشکي کودک بپردازند. اگر کودک به دارو نياز داشته باشد، روان پزشک مي تواند مفيد باشد و روان شناسان باليني مي توانند به کودکان کمک کنند تا با احساسات و هيجانات ناخوشايند خود کنار بيايند. آن ها همچنين مي توانند با برگزاري گروه درماني براي کودکان طلاق به آنان کمک کنند تا در کنار کودکاني که از شرايطي مشابه رنج مي برند، شرايط جديد را بپذيرند و بدين ترتيب احساس تنهايي آنان کاهش يابد.
منبع مقاله :
قهاري، شهربانو؛ (1387)، کودکان و بلايا (راهکارهايي براي مقابله)، تهران: نشر قطره، چاپ اول



 

 

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه