نکاتي براي همسران در آستانه ي طلاق

 نکاتي براي همسران در آستانه ي طلاق

 

نويسنده: دکتر ماهيار آذر





 

اهميت رابطه ي جنسي در تداوم ازدواج و يا طلاق چقدراست؟

مسائل جنسي يكي از اساسي ترين اركان زندگي زوجين، به خصوص در ابتداي زندگي مشترك آن هاست و بايد مورد توجه جدي قرار گيرد تا طرفين احساس كنند كه اين گونه تماس ها، صميميت ميان آن ها را بالا مي برد. از درگيري هاي اضافي مي كاهد و گاه به قهر و بداخلاقي هاي رايج بين زوجين خاتمه مي دهد. با نظر به اين كه اعمال جنسي و ارضاي آن به عنوان رفتاري هستي بخش، بر مغز اثر مي گذارد و نوعي آرامش و شادكامي ايجاد مي كند، بنابراين، نبايد به آن به چشم عملي تفريحي نگاه كرد. بايد با اطمينان، غريزه ي جنسي را جزء الزامات زندگي مشترك به حساب آورد. در صورت فقدان آن به صورت مرتب، زوجين ضربه ي روحي را در درازمدت احساس خواهند كرد بي آن كه بدانند اين ضربه ها از چه نقطه اي وارد شده است.
چنانچه رضايت يك طرف در مسائل جنسي به هر دليل برآورده نگردد (عِنن يا ناتواني جنسي يا انزال زودرس يا...) از نظر قانوني نيز، در صورت عدم پيگيري پزشكي براي درمان آن، رأي طلاق داده خواهد شد.
آمارها نشان مي دهند كه يك ارتباط جنسي مناسب 60 تا 70 درصد باعث بهتر شدن زندگي زناشويي مي گردد و متأسفانه بسياري از طلاق ها به دليل نداشتن يك ارتباط جنسي مناسب است و لازم است هر فردي در مورد روابط جنسي اش دانش و اطلاعات كافي داشته باشد.

آيا در صورت تغييركردن اعتقادات و ارزش هاي يكي از طرفين، طلاق جايز است؟

تغيير ارزش هاي اعتقادي در يك فرد، آن هم چند سال پس از يك زندگي مشترك، بايد مفهوم ويژه اي داشته باشد. چون اولاً: فقط شخصيت هاي ويژه اي به اين سرعت، بنياد اعتقادي شان متزلزل مي شود و با كوچك ترين نوسانات اجتماعي يا اقتصادي و سياسي، ارزش هاي اعتقادي آن ها ـ كه از ابتداي كودكي و نوجواني شكل گرفته و از محورهاي اصلي زندگي و موفقيت آنان در مسير پيشرفت هاي اجتماعي است ـ تغيير مي كند. ثانياً :هميشه اين نكته قابل توجه است كه آيا بنيادهاي اعتقادي طرف مقابل ثابت بوده يا نوسانات زندگي مشترك، هر دوي آن ها را تغيير داده. ثالثاً: بايد ديد كه آيا تغيير، آن قدر شديد بوده كه تمام چهارچوب شخصيتي فرد را عوض كرده يا هنوز قابل تحمل است؟ چرا كه اين زندگي مشترك چند ساله به نوعي باعث شده زوجين به هم عادت كنند. شايد هم فرد به زعم تغييرات، هنوز نكات مثبت ديگري را داراست. شايد هنوز نكات قابل توجهي در شخصيت فرد موجود باشد كه بتواند خود را با او سازگار كند. در اين صورت طلاق اولين راه حل نيست. ولي اگر ارزش هاي قبلي فرد كاملاً زير سؤال رفته باشد و ادامه ي زندگي با او مقدور نباشد، بايد براي طلاق مشاوره كرد.

تحمل و گذشت كردن تا چه حد مجاز است؟

تحمل و گذشت به روحيه ي افراد و يك سري عوامل ديگر بستگي دارد كه مجموعاً عبارتند از:

1 ـ داشتن فرزند

كه مي تواند ميزان تحمل و گذشت را افزايش دهد.

2 ـ داشتن شخصيتي قابل انعطاف

كه به چگونگي طي مراحل رشد كودكي و نوجواني و تربيت فرد بستگي دارد.

3 ـ ميزان شدت ناسازگاري و درگيري بين زوجين.

كه حد مجازي را براي تحمل و گذشت كردن تعيين مي كند.

4 ـ راه هاي بازگشت

به اين معني كه تا چه اندازه خانواده ي اصلي از اين جدايي حمايت مي كند و تا چه ميزان راه بازگشت به خانه ي پدري وجود دارد. يعني اگر راه بازگشتي نيست، بايد به نحوي شرايط را تحمل كرد و طلاق را به تأخير انداخت.

5 ـ شخصيت هاي ويژه.

در گروهي از شخصيت ها به صورت ذاتي ميزان تحمل، وابستگي و گذشت بيشتر از ديگران مي باشد از جمله شخصيت هاي وابسته، شخصيت هاي اجتنابي و... هستند كه معمولاً در محور درگيري ها قرار نمي گيرند و وابستگي و گذشت نسبت به همسر در آن ها بيشتر است.

خانواده ها و دوستان چقدر در طلاق مؤثرند؟

به نظر مي رسد ميانجيگري خانواده ها و دوستان در تصميم گيري صحيح و حل مشكل، در صورتي كه هر دو خواهان مصالحه يا اقدام به طلاق باشند، مؤثر باشند، هميشه اين ميانجيگري ها بر اساس موارد زير بوده است:
1 ـ نقش همسري خود را از نقش والدي جدا كنيد.
2 ـ تأكيدتان بيشتر بر نيازهاي بچه ها قرار گيرد.
اصول ميانجيگري در مواجهه با مسائل والدي يا امور مالي به لحاظ تقسيم زمان والد بودن يا به لحاظ تقسيم دارايي هاي خانواده مؤثر بوده است. دوستان و خانواده در مورد طلاق، و تصميم ها و مسائل ديگري كه ممكن است با آن ها مواجه شوند، راهنماهاي خوبي هستند. ولي نقش ميانجي ها بايد بدون جانبداري باشد. بيشتر بايد به منظور كمك به سازمان يابي مجدد خانواده باشد. ميانجي ها گاه با همكاري يكديگر جنبه هاي مثبت و منفي و راه حل هاي مختلف را در مورد طلاق بررسي كرده و مي توانند مفيد باشند.
در پژوهش هاي انجام شده در كشور ما 60 درصد از متقاضيان طلاق، دخالت ديگران را علت اصلي درخواست خود عنوان كرده اند و بالاخره 6 درصد آن ها به اين علت جدا شده اند. اين دخالت ها و فشارها معمولاً از طرف كساني است كه مي خواهند در زندگي عزيزان خود نفوذ داشته باشند. اگر اين نفوذها به دخالت منتهي شود قطعاً بنيان خانواده را سست و استقلال خانواده ي نوپا را با خطرات جدي روبه رو خواهد كرد.

حضور چه كساني به جاي درمانگر يا مشاور مؤثر است؟

حضور ريش سفيدان و معتمدين خانواده براي حل مشكل نيز نوعي مشاوره محسوب مي شود. هيچ گاه اين تصور وجود ندارد كه اين گروه، اطلاعات كمتري از مشاورين حرفه اي دارند. وجود اقوام نزديك مانند برادرها، عموها، دايي ها، خاله ها و... همه به نحوي مؤثر در زندگي زوج ها تأثيرگذار بوه اند. مثلاً حرفي را كه از دايي خود مي پذيرند از مادر يا پدر خود نمي پذيرند. پس هميشه ابتدايي ترين عمل، تشكيل گروه هاي خانوادگي جهت تضمين سعادت اين زوج است. كساني كه در تمام مدت زندگي آن ها، حضور داشته اند و از ابتدايي ترين مسائل آن ها آگاه هستند، حتماً در درگيري ها و تضادهاي بعدي تأثيرگذار خواهند بود. به ويژه اين كه براي نزديكان خود، در حال تصميم گيري باشند. بايد سعي كنيم اين انسجام تاريخي را ـ كه يكي از اصول ماندگاري خانواده هاست ـ محترم بشماريم.
معمولاً زوج هايي كه از حل تعارض ها و درگيري هاي ويژه ي خود عاجز مي مانند، وجود فرد ثالثي را لازم مي دانند كه بدون آشنايي با هر دو طرف و بدون جانبداري، در مورد اختلافات آن ها نظر دهد. ارزش مشاوره در اين است كه فردي متخصص و آموزش ديده به سامان دهي خانواده و مسير منطقي جدايي كمك مي كند. مشاور، فردي حرفه اي و بي طرف است كه در مورد نحوه ي مراقبت از فرزندان پس از طلاق و تصميم گيري مشترك در مورد آن ها طرحي نو ارائه مي دهد. طرحي كه مورد توافق هر دو طرف است و به نوعي كمك مي كند كه طرفين از اشكال تراشي براي يكديگر در جهت تأمين آينده ي كودكان خودداري كنند.
در درجات بعدي گاه دوستان و ساير وابستگان مي توانند نظرات سازنده اي ارائه كنند. اين اشخاص ما را به خوبي مي شناسند و مي توانند به نكاتي اشاره كنند كه ما احتمالاً آن ها را ناديده مي انگاريم. بايد ميان كمك پدر و مادر و دوستان و دخالت آن ها تفاوت دقيقي قائل شويم. گاه گروهي از والدين كه از شجاعت كافي بي بهره هستند با سكوت خود به استقبال خطر فرزندان مي روند و گاه به عنوان حمايتگران مثبت در طلاق ها، احساس گناه مي كنند. نارضايتي دوستان و ‌آشنايان از طلاق شما و يا بحث جدايي مي تواند باعث ترديد در تصميمي كه گرفته ايد شود.

آيا كسي كه از همسرش راضي نيست، بايد به خاطر فرزندانش به زندگي مشترك ادامه دهد؟

در مورد فرزندان بايد به دو مسئله توجه كرد: يكي اين كه بهتر است والدين با تمام مشكلات و عدم تفاهم هاي شان بالاي سر فرزندان باشند تا آنان از آسيب هايي كه به فرزندان طلاق مي رسد مصون بمانند. دوم اين كه والدين با طلاق گرفتن، از رشد بچه ها در جوّي متشنج و همراه با درگيري، عدم تفاهم، بحث هاي طولاني و احتمالاً برخوردهاي فيزيكي مدام كه باعث آسيب پذيرشدن آن ها مي شود، جلوگيري كنند.
با مقايسه ي اين دو مسئله و با در نظر گرفتن فوايد و مضرات آن ها، بهتر مي توان تصميم گيري كرد. گاه زنان به دليل اين كه هيچ راه برگشتي نمي بينند، احساس بدبختي مي كنند؛ چرا كه در صورت طلاق گرفتن و بازگشتن به خانه ي پدري خود، از حمايت عاطفي و مالي بستگان برخوردار نخواهند شد. در چنين شرايطي زن احساس مي كند در صورت جدايي به وضعيت بدتري فروخواهد رفت، پس زندگي اش را ادامه مي دهد اما سال هاي زيادي از جواني و ميانسالي خود را بدون كسب لذت از دست خواهد داد به اين اميد كه روزي فرزندانش بزرگ مي شوند و به خاطر گذشت و فداكاري اش در زندگي، احترام خاصي به او مي گذارند و ستايشش مي كنند.

زنان و مردان مطلقه با چه مشكلاتي روبه رو هستند و چگونه بايد با آن ها مقابله كنند؟

طلاق براي بسياري از افراد موهبتي الهي است كه ضمن پايان دادن به روابط زيان بخش، ويرانگر و بسيار دردناك، به شكل گيري روابط پرشور، هيجان انگيز و معناداري مي انجامد. طلاق فرصتي براي رسيدن به زندگي بدون اختلاف، پس از سال ها درگيري و اختلاف است. پس از طلاق، هر يك از طرفين، فرصت مي يابند سكان زندگي خود را به دست بگيرند، بدون اين كه نگران تأثير اعمال خود بر نگرش و رفتار همسران باشند.
هم چنين آنان قادر خواهند بود طبق علايق شخصي خود و بدون ترس دائم از مخالفت همسر، فرزندان شان را تربيت كنند.
اما از سوي ديگر، واقعيت تلخ طلاق، بيشتر افراد را به تحمل رنج و عذابي فراوان وامي دارد. احساس هر يك از والدين نسبت به طلاق در قالب آشفتگي، اضطراب، احساس تنهايي، فقدان هويت، افسردگي و هيجان هاي منفي ظاهر مي شود. طلاق آن چنان جايگاهي عمومي يافته كه اكنون بخشي از ازدواج تلقي مي شود، طلاق به اين حقيقت كه صميميت هرگز با كسي به جز همسر خود به دست نمي آيد، پايان مي دهد و گاه مي تواند يك «خود جديد» كه ممكن است زشت، ناآرام و تهديدكننده باشد خلق كند كه كاركردهاي روزانه را مختل مي كند.
منبع مقاله :
آذر، ماهيار؛ (1385) طلاق: علل، پيامدها و بچه هاي طلاق، تهران: نشر قطره، چاپ اول.



 

 

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه