غزلیات شاطرعباس صبوحی. ایا صیّاد رحمی کن، مرنجان نیم‌جانم را. بکَن بال و پرم، امّا مسوزان استخوانم را. اگر قصد شکارم داشتی اینک اسیرم من. دگر از باغ بیرون شو، مسوزان آشیانم را. به گردن بسته‌ای چون رشتهٔ بر پای زنجیرم. مروّت کن اجازت ده که بگشایم زبانم را. به پیرامون گُل از بس خلیده خار در پایم. شده خونین بهر جای چمن بینی نشانم را. در این کنج قفس دور از گلستان، سوختم، مُردم. خبر کن ای صبا از حال زارم، باغبانم را. ز تنهائی دلم خون شد، خدا را محرم رازی. که بنویسم بسوی دوستانم، داستانم را. من بی ...

مسوزان (شاطرعباس صبوحی)



اشعار شاطرعباس صبوحی,غزلیات شاطرعباس صبوحی

غزلیات شاطرعباس صبوحی

 

ایا صیّاد رحمی کن، مرنجان نیم‌جانم را

بکَن بال و پرم، امّا مسوزان استخوانم را

اگر قصد شکارم داشتی اینک اسیرم من

دگر از باغ بیرون شو، مسوزان آشیانم را

به گردن بسته‌ای چون رشتهٔ بر پای زنجیرم

مروّت کن اجازت ده که بگشایم زبانم را

به پیرامون گُل از بس خلیده خار در پایم

شده خونین بهر جای چمن بینی نشانم را 

در این کنج قفس دور از گلستان، سوختم، مُردم

خبر کن ای صبا از حال زارم، باغبانم را

ز تنهائی دلم خون شد، خدا را محرم رازی

که بنویسم بسوی دوستانم، داستانم را

من بیچاره آن روزی به قتل خود یقین کردم

که دیدم تازه با گرگ اُلفتی باشد، شبانم را

اسیرم ساخت در دست قضا و پنجهٔ دشمن

دوچار خواب غفلت کرد از اوّل پاسبانم را

 

گردآوری:بخش فرهنگ و هنر بیتوته

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه